تاريخ : یکشنبه 13 بهمن 1392 | 13:45 | نويسنده : lovebird91

 من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

«پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم»

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست

بین مرگ و آدمی قول قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر

سرزده می آید و راه فراری نیست نیست

«پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم»

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

«پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم»

((جهانبخش پازوکی))



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران