نام من عشقاست،
می شناسیدم؟
زخمی ام زخمی سراپا،
می شناسیدم؟
با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته ام خسته،
می شناسیدم؟
این زمان گرچه ابری پوشانیده است رویم
من همان خورشید تابانم،
می شناسیدم؟
این چنین بیگانه از من رو مگردانید،
در کف فرهاد تیشه من نهادم،من
من شکستم بیستون را،من
من همان مهربان سال های دورم
رفته ام از یادتان یا،
می شناسیدم؟
نام من عشق است،
می شناسیدم؟
"سیدعباس میرحسینی"

سکوت میکنم ؛
بگذار حرفهای دلم آنقدر یکدیگر را
بزنند تا بمیرند . . . !

مخاطب خاص
![]()
تمنا دارم از آسمان
که اگر حتی قطره ای "خوشبختی" از آسمان بارید
برگونهء تو باشد...
![]()

![]()
گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند بهترین و زیباترین هدیه اش را به شما داد
![]()

![]()
"تبریک میگم بهت.دلم میخواست خودت این خبرو بهم بدی."
صبح هم ماجرای تکراری ایست
گنجشک ها بیخودی شلوغش میکنند..!

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه از فردا شب،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت...

یعنی می شود روزی برسد که بیایی
بخواهم از تو گله کنم
وتو بگویی:
هیس...همه کابوس ها تمام شد!
وقتی وجود خدا " باورت " بشه ...
خدا یه نقطه میذاره زیر باورت و
" یاورت " میشه ...

یاد چشمهایت ، هنوز هم آتشم می زند
چه حقیرست این زمستان ، با تمام سرمایش . . .

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختند
این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند
آن روزها مال باخته می شدی
و این روز ها دلباخته . . .


