تاريخ : جمعه 20 شهریور 1394 | 21:57 | نويسنده : lovebird91

زندگی به من آموخت که
هر چیزی قیمتی دارد ...
پنیر مجانی فقط در تله موش یافت میشود !
 


تاريخ : جمعه 20 شهریور 1394 | 16:49 | نويسنده : lovebird91

کاش می شد قلب ها آباد بود

کینه و غم ها به دست باد بود

 


کاش می شد دل فراموشی نداشت 

 

نم نم باران هم آغوشی نداشت

 


کاش می شد کاش های زندگی 

تا می شد در پشت قاب بندگی

 


 

کاش میشد کاش ها مهمان شوند

درمیان غصه ها پنهان شوند


کاش می شد آسمان غمگین نبود

رد پای کینه ها رنگین نبود

 


کاش میشد روی خط زندگی

 

با تو بود تا مُنــتـهای زندگی


تاريخ : سه‌شنبه 03 شهریور 1394 | 20:37 | نويسنده : lovebird91

در اندرون تو كسي ست

دنيايي ست

و ترا ياري خواهد داد كه خواستن را

به شدن بدل كني

و نيرويي نهفته كه گام هايت را

پيوسته به راه تواند برد

پس خويشتن را آنگونه كه مي پسندي ترسيم كن

و دست به كار آنچه بايد.

هر روز تنها گامي بردار،آرام و پر توان

در امتداد آن روياي دلپذير

آري گاه چنين شود كه تداوم راه

سخت و ناممكن آيد

رويايت را فرو مگذار

پس آنگاه ، سحرگاهي فرا خواهد رسيد

كه چشم بگشايي و خويشتن را ببيني

بايسته و پرتوان

و آميختهء آنچه كه ميخواسته اي

اين كمترين پاداش شهامت است

و ايمان به آنكه در توست

و آويختن به روياهايت

روياهايت را فرو مگذار.


دونا لوين

مترجم : دكتر مهدي مقصودي


تاريخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 19:05 | نويسنده : lovebird91
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند


کاظم بهمنی 



تاريخ : شنبه 22 فروردین 1394 | 21:23 | نويسنده : lovebird91

بايد مراقب ترديدها بود!

آنها...

از پنهاني ترين نقاط،

عشق را نشانه رفته اند.

"سعيد ن‍ژاد سليماني"


تاريخ : جمعه 14 فروردین 1394 | 22:01 | نويسنده : lovebird91

دلم میخواد...

محکم بگیرمت بغلم و بچلونمت...

جیغ بزنی و با شیطنت بگی:

ولم کن عشقم یکی میبینه...

منم بگم ببینه...

مال خودمی...

عشق خودمی...

عمر منی عزیزم...

بذار همه بدونن...


تاريخ : یکشنبه 03 اسفند 1393 | 23:39 | نويسنده : lovebird91

هفت شماره را میگیرم ...
(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)
... بــــــــــــــــــــوق ...
شماره مورد نظر در شبکه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا " شماره گیری نفرمایید !
هفت شماره دیگر !
(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )
... بــــــــــــــــــــوق ...
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !
.
.
.
باز هم هفت شماره دیگر !
(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یکتا)
... بــــــــــــــــــــوق... بــــــــــــــــــــوق ...
... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید !
... بــــــــــــــــــــوق ...
سلام ... خدای من !
اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یکبار !
من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچکس، هیچ جوابی نداد !
شماره تماس من :
(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)
منتظر تماس شما هستم . انسان !


تاريخ : پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 | 00:22 | نويسنده : lovebird91

تو مرجاني، تو در جاني تو مرواريد غلطاني


اگر قلبم صدف باشد، ميان آن تو پنهاني

 


تاريخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 | 16:39 | نويسنده : lovebird91

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظهء شادی که گذشت،

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز...


تاريخ : پنج‌شنبه 02 بهمن 1393 | 00:30 | نويسنده : lovebird91

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ هست

ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ ، ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشه ﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ

مثل ﺩﻝِ ﺁﺩما


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران