تاريخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 | 16:39 | نويسنده : lovebird91

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظهء شادی که گذشت،

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز...


تاريخ : پنج‌شنبه 02 بهمن 1393 | 00:30 | نويسنده : lovebird91

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ هست

ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ ، ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشه ﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ

مثل ﺩﻝِ ﺁﺩما


تاريخ : چهارشنبه 03 دی 1393 | 19:22 | نويسنده : lovebird91

 

چه می آید به تو
اخم،
وقتی دیر می شود …
قرار به هم رسیدنمان!


تاريخ : چهارشنبه 03 دی 1393 | 19:18 | نويسنده : lovebird91

 

اغلب فکر می‌کنیم اینکه به یاد کسی هستیم
منتی است بر گردن آن شخص!
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم
این هنر اوست نه ما
“به یاد ماندنی بودن”
بسیار مهمتر از به یاد بودن است …


تاريخ : جمعه 28 آذر 1393 | 22:36 | نويسنده : lovebird91

بگذار در آغوشت پرواز کنم
این پرنده
بی قفس می میرد …


تاريخ : پنج‌شنبه 20 آذر 1393 | 13:14 | نويسنده : lovebird91

یه وقت به سرت نزند ! که شعر هایم را بتکانی...

چرا که رسوا خواهم شد...!

و همه خواهند دید!!!

لحظه لحظه تو را در میان واژه هایم...!

 


تاريخ : جمعه 18 مهر 1393 | 12:51 | نويسنده : lovebird91

تنهایی یعنی بعضی اشکای بی دلیل ،

بی‌بهانه ، یه دفعه‌ای ، نصف‌ شبی

عجیب آدم رو آروم میکنه…

 


تاريخ : جمعه 18 مهر 1393 | 12:39 | نويسنده : lovebird91

تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام

اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده

چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند

و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند

باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم

و این یعنی تنهایی

 


تاريخ : چهارشنبه 09 مهر 1393 | 16:19 | نويسنده : lovebird91

بی تـــــــــــــــــــو هیچ نمیخواهم....
نه آسمان!
نه زمین!
نه باران!
نه خیس شدن!
نه تازگی!
نه طراوت....
گرمای دستانت را به من بده،همه چیز را از من بگیر...!!!

 

 


تاريخ : یکشنبه 06 مهر 1393 | 15:49 | نويسنده : lovebird91

حالا که فکر می کنم میبینم راست میگوید

فشار قبر هم میتواند دوست داشتنی باشد

اگر در آغوشت بمیرم و مرا همانجا دفن کنی

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران