تاريخ : چهارشنبه 29 خرداد 1392 | 14:36 | نويسنده : lovebird91

برف بارید

وخداپاکی خودرابه زمین هدیه کرد.

زمین مغرورشدکه سفیداست،پاک است چون خدا...

وخداباآفتابی،اشتباه زمین رابه وی گوشزد کرد...


تاريخ : یکشنبه 19 خرداد 1392 | 16:04 | نويسنده : lovebird91

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

وآنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی؟!

مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود،

ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی...


تاريخ : پنج‌شنبه 16 خرداد 1392 | 10:59 | نويسنده : lovebird91

ترکت کرده؟؟؟

شبها به یادش گریه میکنی؟؟؟

ناراحت نباش...

یه روزی تو تنها آرزوی زندگیش میشی...


تاريخ : جمعه 11 اسفند 1391 | 11:02 | نويسنده : lovebird91

وقتی اون نگاه ابریت ، گره می خوره تو چشمام

پامی ذاره رو ابرا ، گم می شه راه جلوی پام

قلب من پر میشه از تو ، گل بوییدنی من

لمس مخملی دستات ، بهترین دلیل بودن

وقتی که خنده میشینه ، روی لب های قشنگت

ناخودآگاه بی اراده ، دل من باز میشه تنگت

دل من با تپش ، قلب تو آروم می گیره

نباشی این دل رسوام ، بی تو تنهای تنها می میره


تاريخ : یکشنبه 06 اسفند 1391 | 21:03 | نويسنده : lovebird91

       

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 06 اسفند 1391 | 20:44 | نويسنده : lovebird91

روزی فراخواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده و_به هزارعلت دانسته وندانسته_

زندگیم به پایان رسیده است،درچنین روزی تلاش نکنید به شکل مصنوعی وبا استفاده از دستگاه،

زندگیم رابه من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.بگذارید آن ر "بسترزندگی" بنامم.بگذارید جسمم

به دیگران کمک کند تا به حیات خود ادامه دهند.

چشمانم رابه انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب و چهره ی یک نوزاد را ندیده است.

قلبم را به کسی بدهید که از قلب جزخاطره ی دردهای پیاپی و آزاردهنده چیزی به یاد ندارد.

خونم رابه نوجوانی بدهید که اورا از تصادف خودرو بیرون کشیده اند وکمکش کنید تا زنده بماند و

نوه هایش را ببیند.

کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به دستگاهی ماشینی بستگی دارد که هرهفته خون

اورا تصفیه می کند.

استخوان هایم،عضلاتم،تک تک سلول هایم واعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به

پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هرگوشه از مغز مرا بکاوید،سلول هایم را اگر لازم شد،بردارید وبگذارید به رشد خود ادامه دهند

تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دورگه فریاد بزند؛ودخترک ناشنوایی زمزمه ی باران

را روی شیشه ی اتاقش بشنود.

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید،بگذارید خطاهایم،ضعف هایم و اشتباهاتم باشد.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپاری؛واگر گاهی دوست داشتید یادم کنید،کار خیری

انجام دهید یا به کسی که نیازمند شماست ،کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید،همیشه زنده خواهم ماند...


تاريخ : چهارشنبه 02 اسفند 1391 | 11:12 | نويسنده : lovebird91

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

سلام دوستاي خوبم. خيلي خيلي خوش آمديد.

اميدوارم اوقات خوشي رو در اين وب سپري كنيد


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران