تاريخ : دوشنبه 27 مهر 1394 | 13:53 | نويسنده : lovebird91

زندگي فهم نفهميدن هاست/ 

  زندگي پنجره اي باز به دنياي وجود/

تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست/ 

آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت با ماست/

زندگي درك همين اكنون است/ 

زندگي شوق رسيدن به همان فرداييست/

كه نخواهد آمد/ 

تو نه در ديروزي و نه در فردايي/  

ظرف امروز پر از بودن توست/ 

شايد اين خنده كه امروز دريغش كردي/

آخرين فرصت خنديدن توست/

زندگي رسم پذيرايي از تقدير است/ 

زندگي فاصله ي آمدن و رفتن ماست/ 

زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست/   

هر کجا خندیدیم زندگی هم آنجاست....  

زندگی شوق رسیدن به خداست/ 

خنده کن بی پروا/

خنده هایت زیباست....


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394 | 17:30 | نويسنده : lovebird91

تو میروی …

اما بدان چیزی عوض نمی شود

پای ما تا ابد گیر است …

من و تو

شریک جرم یک مشت خاطره ایم …


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394 | 17:15 | نويسنده : lovebird91

بادی بذر تـو را در دلـــم انداخـــت و ُ رفــت

من مانـــده ام و ُ این  ریشــه ی قطــور دلــدادگی

و هـــزار جــوانه ی شــکفته از یـادَت


تاريخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 21:14 | نويسنده : lovebird91
عصر عصرتنهاييست،
نگاه كه كني ميبيني همه ترجيح ميدهند صندلي جلوي تاكسي بنشينند،
همه تلاش ميكنند آهنگهاشان را تنهايي گوش بدهند،
هيچكس دوستي را براي هميشه اش نگاه نميدارد

 چون اينجورچيزها تاريخ مصرفشان گذشته،
وسيله هاي آشپزخانه ها نيازي به مادر ندارند و دوربينهاي 
عكاسي نيازمند كسي نيست كه بتواند بگويد سه،دو،يك..
خودت نگاه كن ميبيني سلفي ها و مونوپاد
ها چقدرخوب تنهايي را حفاظت ميكنند

 تا مجبورنشوي از رهگذري در پارك خواهش كني پرتره ي زيبايي از 
دوستيهايتان رسم كند و مجبور نشوي لبخندي از اجبار تحويلش بدهي...
چون نه دوستي هست نه رهگذري،همه ي رهگذر ها درحال چك كردن پيام هستند،
هركدام از سرنشينان تاكسي آهنگي را به تنهايي گوش ميدهند،

اگر خدايي ناكرده روزي از اجبار سوالي از كسي پرسيدي حتما بابت 
خدشه دار شدن حريم وسيع تنهايي اش مفصل عذر بخواه،
يادت باشد آن چند نفري كه هنوز دوروبرت هستند را نپراني،
مراقب دوستیهایمان باشیم...
 

تاريخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 21:09 | نويسنده : lovebird91

عشق،

خطای فاحشِ فرد

در تمایز یک آدم معمولی

از بقیه آدم های معمولی است.

- جرج برنارد شاو


تاريخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 21:09 | نويسنده : lovebird91

باران رو دوست دارم .. 

صدایش .. هوایش .. عطرش .. نفس هایش ...

باران را دوست دارم 

مثل خودم دیوانه است .. 

کاری ندارد چه هستی و کی هستی ..

وقتی بیاید .. هوایت را عوض میکند . .. 

دیوانه ات میکند باران .. 

با باران 

میتوانی زندگیت را از نو شروع کنی

تمام حرفها و کنایه هارا دور بریزی و یکبار دیگر

شروع کنی

باران شاید .. 

شاید دلتنگ کسی است که نیست .. 

باران را دوست دارم 

چون ...

مثل خودم استــ ..

بی هوایت میکند .. دیوانه ات میکند .. !

سهراب اشتباه میگوید که زیر باران میتوان عاشق شد

زیر باران بایـــد عاشق شد ...


تاريخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 21:03 | نويسنده : lovebird91

آب بسيار است ..

اما غرق شدن درچشمان کسی که 

دوستش داری لذتی دیگرداره


تاريخ : جمعه 20 شهریور 1394 | 21:57 | نويسنده : lovebird91

زندگی به من آموخت که
هر چیزی قیمتی دارد ...
پنیر مجانی فقط در تله موش یافت میشود !
 


تاريخ : جمعه 20 شهریور 1394 | 16:49 | نويسنده : lovebird91

کاش می شد قلب ها آباد بود

کینه و غم ها به دست باد بود

 


کاش می شد دل فراموشی نداشت 

 

نم نم باران هم آغوشی نداشت

 


کاش می شد کاش های زندگی 

تا می شد در پشت قاب بندگی

 


 

کاش میشد کاش ها مهمان شوند

درمیان غصه ها پنهان شوند


کاش می شد آسمان غمگین نبود

رد پای کینه ها رنگین نبود

 


کاش میشد روی خط زندگی

 

با تو بود تا مُنــتـهای زندگی


تاريخ : سه‌شنبه 03 شهریور 1394 | 20:37 | نويسنده : lovebird91

در اندرون تو كسي ست

دنيايي ست

و ترا ياري خواهد داد كه خواستن را

به شدن بدل كني

و نيرويي نهفته كه گام هايت را

پيوسته به راه تواند برد

پس خويشتن را آنگونه كه مي پسندي ترسيم كن

و دست به كار آنچه بايد.

هر روز تنها گامي بردار،آرام و پر توان

در امتداد آن روياي دلپذير

آري گاه چنين شود كه تداوم راه

سخت و ناممكن آيد

رويايت را فرو مگذار

پس آنگاه ، سحرگاهي فرا خواهد رسيد

كه چشم بگشايي و خويشتن را ببيني

بايسته و پرتوان

و آميختهء آنچه كه ميخواسته اي

اين كمترين پاداش شهامت است

و ايمان به آنكه در توست

و آويختن به روياهايت

روياهايت را فرو مگذار.


دونا لوين

مترجم : دكتر مهدي مقصودي


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران