وقتی با گفتگو مشکلتون حل نشد ؛
وقتی بحثتون به بن بست رسید ،
فقط….
بغلـــــــش کن …
دم گوشش بگو خله دوست دارم
همین کافیه !

آغوشت را تـــــــنگ تر کن...
حســـــــــادت میکنم به هــــــــــوایی که میان من وتوست
آغوشت را تنگتر کن....
بـــی مرز میــــــــخواهمت ....

نمی دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می گذارم
آخر خط من
باشد ؟

برایم مهم نیست چه می شود
به همه ی باورهایم سوگند
هیچ چیزی برایم مهم نیست
یک کلام !
من …
دست از دوست داشتنت نمی کشم !

جای من یک دل سیر
چشم در آینه انداز و بگو :" بهترینم؛
ای دوست ، یادگار دیروز ! دل من سیر برایت تنگ است."

عشــق
همین خنده های ساده ی توست
وقتی با تمام غصه هایت میخندی
تا از تمام غصه هایم رها شوم

باور کن!
کار من نیست،
کار دِل است
دِلم
جایی میان نَفَس هایَت
گیر کرده است...

شب خوابیدی تو تختت...هی قلت میخوری...بعد گوشی برمی داری
مینویسی خوابم نمیبره...سرد میشی...بغض میکنی!!!
میبینی هیچ کسو نداری که اینو واسش بفرستی...
تنهایی سخته خیلی...و سخت تر از اون اینه که خودت بخوای تنها باشی
تا کسی تنهات نذاره و درد نکشی...

زندگے یعنی بازے ... سه ،בפּ ، یڪ … سوت داور... بازے شروع شـב!!! בפּیدے ، בست פּ پا زدے ، غرق شـבے ، בل شکستے ، عاشق شـבے بے رحم شـבے ، مهرباטּ شـבی… بچــﮧ بوבے ، بزرگـ شـבے ، پیر شـבے سـפּت בاور ، بازے تمام شـב... زنـבگے را باختی اشڪاتـפּ پاڪ ڪن همسفر گاهـے بایـב بازے رو باختـ اما اینو یاבت باشـــﮧ باز میشــﮧ زنـבگے رو ساختـــ...گے رو ساختـــ...
