خیال کردی وقتی به همراه دیگری از کنارم می گذری
دنیابه اخر رسیده
دنیایت من بودم که به اخر رسیدم و
تو اکنون هیچ نیستی

باورت بشود یانه...
روزی میرسدکه دلت برای هیچکس
به اندازه ی من تنگ نخواهدشد
برای خندیدنمـ
اذیت کردنمـ
برای لحظاتی که در کنارم داشتی
روزی خواهدرسیدکه در حسرت
تکراردوباره ی من خواهی بود
میدانم روزی که نباشم هیچکس
تکرارمن نخواهد شد

ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ... ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ... ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﻭﺑﯿﺎﺩ، ﺑﯿﺎﺩﻭ ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﮕﻪ ...
ﺑﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻗﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻨﻪ،
ﺑﮕﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺷﺪﻩ، ﺑﮕﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺭﻭﻧﺪﺍﺭﻩ ..
ﺑﮕﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ, ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﯼ ,
ﺑﮕﻪ ﻭﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩﮐﻨﻢ،ﺳﺮﺷﻮ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪﮐﺮﺩ ﺑﮕﻪ : ﺑﺎﺗﻮﺍﻡ ! ﺗﻮﻧﻔﺮﯾﻨﻢ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﻧﻪ !! ؟
ﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ، ﯼ ﭘﻮﮎ ﺑﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﺰﻧﻢ ﺯﯾﺮﺧﻨﺪﻩ ...
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﺷﮑﺎﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺍﺯﭼﺸﺎﻡ ﺳﺮﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ !... ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﻪ ...
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﮕﻢ ... ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ،ﺷﻤﺎ ؟؟؟؟

قرارمان فصل انگور
شراب که شدم بیا
تو جام بیاور من جان
جام را خالی از جان کن
هراسی نیست...
فقط تو خوش باش
همین مرا کافیست...

یه چیزو یادت باشه ..!!
هیچکس سرش انقدر شلوغ نیس که ؛
زمان از دستش دَر بره و تو رو از یاد ببره
همه چیز بر میگرده به اولویت های ذهن آدم ...
اگر کسی ،
به هر دلیلی ،
تو رو از یاد برد ،
فقط یک دلیل داره ؛
* تو جزءِ اولویت هاش نیستی ... *

چه سخت است مرور کردن خاطراتی که روزی شیرین ترین بودند
اما حالا آنقدر تلخ شده اند که هم دلت را به درد می آورند
هم اشکت را در می آورند !

میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

چیزی نمی خواهم جز...
یک اتاق تاریک
یک موسیقی بی کلام
یک فنجان قهوه به تلخی زهر!
و خوابی به آرامی یک مرگ همیشگی...!

نامت را
خاطراتت را
بوسه هایت را
و لمس حس بودنت را
همه و همه را به دست سرد باد سپردم
یادم تو را فراموش…

عادت می کنم:
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس به نبودنش
تنها عادت می کنم … اما فراموش نه!!!
