تاريخ : جمعه 18 مهر 1393 | 12:39 | نويسنده : lovebird91

تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام

اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده

چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند

و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند

باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم

و این یعنی تنهایی

 



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران