تاريخ : یکشنبه 06 مرداد 1392 | 19:57 | نويسنده : lovebird91
فکرمی کردم درقلب تو محکوم به حبس ابدم؛
به یکباره جاخوردم...
هی...تو...
آزادی!!!
...وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...!

فکرمی کردم درقلب تو محکوم به حبس ابدم؛
به یکباره جاخوردم...
هی...تو...
آزادی!!!
...وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...!
