آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختند
این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند
آن روزها مال باخته می شدی
و این روز ها دلباخته . . .

گفـتند عیــنک سیـــــــاهــت را بـــــــــــردار دنــــــیـا پـــــــــــر از زیـــبـاییـسـت!!!
عیـــــــــنک را بــرداشــــــــــــتـم...
وحـــــشـت کـــردم از هــــــــیاهــوی رنــــگــــــــــها...!
عیـــــــــــــنـکـم را بـــدهیــــد؛میــــــخـواهـم بــه دنـــیـای یکــــــرنـــگـم پنــــــــــاه بــــرم...

دختر بودن هم تاوان دارد...
دوست مشو؛
عاشق مشو؛
از روی عشق،نه هوس، تنت را به او مسپار...
پس از مدتی میرود...
و آن زمان تو " هرزه ای " و او فقط کمی دختربازی کرده است...!

لقمهء بزرگتر از دهانش بودم...
برای همین بود که مرا خرد میکردتا اندازه شوم...!

دلم کوچک است!
کوچکتر از باغچه ی پشت پنجره .
ولی آنقدر جادارد که برای دوستی که
دوستش دارم نیمکتی بگذارم برای همیشه.

موضوع انشاء : "خوشبختی"
به نام خدا
خوشبختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد...
پایان.

برایم مشخص کن این بار کدام سازت را کوک کرده ای تا برایم بزنی!
میخواهم رقصم را باسازت هماهنگ کنم...!

از آجیل سفره ی عید چند پسته ی لال مانده است.
آنها که لب گشودند خورده شدند.
آنهاکه لال مانده اند میشکنند...!
دندانساز راست میگفت :"پسته ی لال، سکوتش دندان شکن است!"
"حسین پناهی"

خوشبختی ما در سه جمله است :
تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم :
حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

رویای دیروزم
لبریز از خاطرات عاشقانه است،
وخیال امروزم
در حسرت رویای دیروز.
ذهنم را پیوند میزنم به حقیقت نهفته در سالیان
درازی که ستاره ها در آسمان قلبم سوسو می زدند.
کاش دوباره باران ببارد و رویاهایم دوباره
جوانه بزنند و آرزوهایم دوباره جان بگیرند.
